برای آنهایی که پرپر شدند
تصویر
تصویرپشت پلک مرا تیره کرده است
من رابه عمق خاطره ها خیره کرده است
در باز می شود ,به اتاقم خوش آمدم
در جیغ می کشد : به جهنم خوش آمدم
-: اکنون سلام خا طره های پریده رنگ
آیینه های حاصل پژواک زخم سنگ
می ایستم مقابل آیینه ی شهود
این دستبرد خورده از ارواح بی حدود
ارواح سرد قبلن یک چشم منتظر
ارواح داغ بعدن یک جسم منفجر
ارواح دخترانه ی قبلا" بدون من
ارواح همسرا نه ی بعد از جنون من
ارواح بچه گا نه ی :{بابای خوب من
دستی بکش به قامت پیچیده درکفن}
ارواح پرکشیده ازاندام بیهده
ارواح پاره پاره ی نارنجکی شده
هستم هنوز دردل آیینه مانده ام
دستی به زخم خاکی دیرین کشانده ام
دیوارهای پشت سرم توی آینه
یک قاب عکس کهنه در آنسوی آینه
عکسی که پشت پلک مرا تیره می کند
من را به عمق خا طره ها خیره می کند:
نقاش خسته, چفیه به گردن , قلم به دست
نقاش گردوخا کی در عکس مست مست
نقاش مست ماشه کشیده به سمت دشت
رقص گلوله های مسلسل به شیش و هشت
نقاش رنگ سرخ کم آورده ,بازهم
معنا گرفته سرخی وقت نیاز هم
رگبارروی بوم ...قلم طرح می زند
رگپاره روی بوم ...قلم طرح می زند
طرحی که پشت پلک مرا تیره می کند
من را به عمق خاطره ها خیره می کند
تصویر طرح خاطره ای از هویزه است
مردی که تیر خورده زقناصه های پست
مردی مردی مخاطب مادرکه: ای رضا!
نذر شهید کر ببلا می کنم تو را
شیرم حلال , جان ودلم ! در امان حق
دارد کتاب زندگی ات می خورد ورق
تصویر دور می شود و مرد دور تر
مادر که پیر می شود و ناصبورتر
تصویر دور می شودو پلک خسته است
مادر هنوز چشم به راهش نشسته است